Vangelis

شايد نام ونجليز را به خاطر گرفتن جايزه اسكار براى فيلم ارابه آتش يا به اعتبار موسيقى فيلم كريستف كلمب بشناسيد.اما اينها همه در مقايسه با ونجليز و قدمت موسيقى او، جديد محسوب مى شوند.ونجليز بدون بهره گيرى از كلاس هاى آموزش موسيقى، نواختن پيانو را در چهار سالگى آغاز كرد.
دوران نوجوانى خود را به همكارى با برخى گروه هاى دهه ۶۰ گذراند. در ابتداى دهه ۷۰ به يك تكنواز ماهر تبديل شد. او ترجيح داد باقى تلاش خود را معطوف به فعاليت در زمينه موسيقى الكترونيك كند.
امروزه، ونجليز با موسيقى خودانگيخته خود به يكى از معدود هنرمندانى تبديل شده است كه مى تواند از تصنيف تا انتشار آثار خود را به تنهايى انجام دهد. ونجليز عمر كارى خود را در كشورهاى انگليس، فرانسه و يونان در لابراتوارهاى خود مى گذراند.
او علاوه بر موسيقى با شهرت كمترى در عرصه نقاشى هم فعاليت مى كند.ونجليز بدون بهره گيرى از كلاس هاى آموزش موسيقى، نواختن پيانو را در چهار سالگى آغاز كرد. دوران نوجوانى خود را به همكارى با برخى گروه هاى دهه ۶۰ گذراند.
در ابتداى دهه ۷۰ به يك تكنواز ماهر تبديل شد. او ترجيح داد باقى تلاش خود را معطوف به فعاليت در زمينه موسيقى الكترونيك كند.
امروزه، ونجليز با موسيقى خودانگيخته خود به يكى از معدود هنرمندانى تبديل شده است كه مى تواند از تصنيف تا انتشار آثار خود را به تنهايى انجام دهد.
ونجليز عمر كارى خود را در كشورهاى انگليس، فرانسه و يونان در لابراتوارهاى خود مى گذراند. او علاوه بر موسيقى با شهرت كمترى در عرصه نقاشى هم فعاليت مى كند.
موسيقى خاص ونجليز او را در ابهام قرار داده است و پرهيز او از مصاحبه بر وهم آلودگى اين فضا افزوده است. «گيل بدارد» (Gilles Bedard) از معدود خبرنگارانى است كه در سال ۱۹۹۵شانس اين را يافته است تا بعد از سال ها تلاش، بتواند با ونجليز مصاحبه كند.
گيل بدارد، قدر اين فرصت را مى دانست و براى كسب اطلاعاتى در مورد علايق ونجليز، شيوه زندگى او و هر اطلاعى كه بتواند مصاحبه را پربار كند به انگلستان، فرانسه، ژاپن و يونان سفر كرد، مصاحبه را انجام داد و با كمك دوستان نوار مصاحبه را پياده و منتشر كرد. آنچه در زير مى خوانيد، مشروح اين گفت و گو است.
•••
•براى اولين بار چه زمانى احساس كرديد كه مجذوب زيبايى موسيقى شده ايد و در چه سنى آغاز به تصنيف موسيقى كرديد؟
تقريباً چهار سال داشتم كه به سراغ اولين تجربه هاى خود رفتم. ما در منزل يك پيانوى قديمى داشتيم كه من از كودكى مجذوب آن بودم. ابتدا من تنها با كليدهاى پيانو بازى مى كردم، سپس شروع به نواختن كردم و كم كم دست به كار تصنيف موسيقى شدم بدون اينكه خودم از كارى كه مى كنم و انتهاى مسير آگاه باشم. به نظر مى رسد كه اين علاقه به نواختن و توليد اصوات هارمونيك در من غريزى بود، واقعه اى خودانگيخته.
•گفته مى شود كه در شش سالگى شروع به اجراى كنسرت كرديد، درست است؟
بله، من در شش سالگى در كنسرت ها آهنگ هاى ساخته خودم را مى نواختم.
•آيا آموزش آكادميك هم ديده ايد؟
خير، من هرگز آموزش نديده ام. من از آموزش خوشم نمى آيد.
•آيا مى توان اين گونه نتيجه گرفت كه شما مايل هستيد كه موسيقى و احساس خود را فارغ از محدوديت هاى آكادميك عرضه كنيد و سهم بيشترى از آزادى داشته باشيد؟ آزادى در نوشتن موسيقى و ساختارى كه دست به كار خلق آن مى شويد؟
دقيقاً من به طور ذاتى احساس مى كنم كه موسيقى را نه مى توان آموخت نه مى توان آموزاند. البته اجرا موضوع جداگانه اى است. شما مى توانيد بتهوون يا موتسارت يا موسيقى نيوايج را فرا بگيريد، اما آنچه كه من انجام دادم آفرينش تكنيكى خاص خود بود، تكنيكى كه به واسطه آن مى توانم خودم را بيان و اظهار كنم. بله من كنسرت هاى زيادى داده ام، اما آنچه كه در قلب دغدغه هاى من است، تصنيف است.
•كمى به گذشته برويم، به زمانى كه شما در سن ۱۵ سالگى به گروه فورمينكس پيوستيد.
گروه فورمينكس گروهى مدرسه اى بود كه من در نوجوانى به آن پيوستم. آنها بيشتر به صورت تفننى و براى سرگرمى كار مى كردند و من را هم به گروه خود دعوت كردند. نهايتاً ما بدون دانستن اينكه چه مى كنيم و چه اتفاقى در حال وقوع است، به ستاره هايى در يونان تبديل شديم. در آن دوران من، مانند هر نوجوان ديگرى به فعاليت ديگرى هم نمى انديشيدم، روزهاى خوشى داشتيم.
•گروه تصنيف هاى خودش را مى نواخت يا آهنگ هاى مطرح و مشهور آن دوران را؟
هر دو، البته ما آهنگ هاى جز بسيارى هم اجرا مى كرديم. جز ژانرى است كه من شيفته آن هستم. به اعتقاد من جز مهمترين فرم موسيقايى قرن ما است.
•صحبت از جز شد، آيا شما به طور خاص از سبك يا فرد خاصى تاثير گرفته ايد؟
در واقع خير، در اين گروه كوچك ما همه چيز مى نواختيم. بايد گفت ما اساساً در حال تجربه كردن بوديم و اغلب از در كنار هم بودن و همكارى با يكديگر لذت مى برديم. در اين زمان بود كه من به اين نتيجه رسيدم كه براى به دست آوردن امكان فعاليت آزادانه به پول احتياج دارم.
اين نياز مرا ملزم و متقاعد كرد كه به گروه دومى به نام «كودكان ونوس» بپيوندم. در همكارى با اين گروه بود كه من توانستم به آزادى دست پيدا كنم چرا كه من نمى خواستم به طور تام و در تمام عمر، متكى بر كمپانى هاى توليد و ضبط باشم.
•آيا در اين زمان بود كه شما حيطه فعاليت خود را از پيانو و ارگ تغيير دهيد؟
بله، دقيقاً.
•اولين بار چه زمانى آلات موسيقى الكترونيكى را به دست گرفتيد؟
به محض اينكه به بازار آمدند. فكر مى كنم اواخر دهه ۶۰ بود.
•اولين ساز الكترونيكى كه شما به آن التفات خاصى داشتيد، ارگ هاموند بود. آيا هرگز مجذوب ساز عجيب ديگرى مثلاً مانند ملوترون (Mellotron) نشديد؟
نه، من هرگز ملوترون را دوست نداشته ام، به نظرم ساز تكامل يافته اى نيست.
•آقاى ونجليز شما در استوديو از چه سازى استفاده مى كنيد؟
تمام سازهايى كه از مخيله شما مى گذرد. مثلاً تمام آلات ضربى از سراسر جهان.

•و نيز سينتى سايزر؟
البته. كاربرد سينتى سايزر در موسيقى من آنقدر زياد است كه بسيارى از سازندگان از سراسر جهان به نزد من مى آيند و از من مى خواهند كه در مورد محصول آنها نظر بدهم. در كل، من از تمام سازهايى كه دوستشان دارم، استفاده مى كنم.
•آيا شما خودتان به سينتى سايزرها برنامه مى دهيد يا اينكه به ديگران محول مى كنيد؟
من خودم به آنها برنامه مى دهم. البته من از يك همكار هم كمك مى گيرم كه زمان ضبط به من كمك مى كند، چرا كه در غير اين صورت بايد تمام عمر در استوديو باشم.
•شما چگونه كار مى كنيد؟
بى اختيار، هميشه به صورتى خودانگيخته. من خود را به الهام درونى وامى گذارم. من هميشه هر چيزى را كه تصنيف مى كنم، ضبط مى كنم و هميشه اولين ضبط را نگه مى دارم.
•سازهاى ضربى، چه زمانى از اين سازها استفاده مى كنيد؟
ببينيد، تمام چيزها در كار من بستگى به ساير عوامل دارد. من از فرمول و ساخت خاصى تبعيت نمى كنم، به تعداد قطعات راه هاى مختلف وجود دارد.
•آيا شما قطعات را به صورت منفرد ضبط مى كنيد يا اينكه چندين قطعه را با هم ضبط مى كنيد؟
من چند قطعه را با هم ضبط مى كنم. البته سعى مى كنم اين باعث نشود كه قطعات طراوت خود را از دست بدهند، چراكه در غير اين صورت خودانگيختى آن تبخير مى شود و بر باد مى رود.
•امروز، بعد از ساليان طولانى فعاليت، آيا روش هاى شما تغييرى هم داشته اند؟
در مقايسه با آلاتى كه من امروز استفاده مى كنم، در گذشته من با آلاتى ساده شروع كردم. من امروز توليدى ناب تر دارم، صدايى بهتر و البته همچنان نگاه به آينده دارم. اگر پيشرفت ها در صنايع ضبط و توليد به همين روند اميدبخش خود ادامه دهند، مى توان نويد آينده اى شگفت آور داد: صوتى بدون پارازيت هاى زمينه و اعوجاج. در عين حال بايد در نظر داشت كه مبادا بيان موسيقايى قربانى تكنيك و تكنولوژى شود و عصاره طبيعى و انسان بنيان خود را از دست بدهد.
•هر يك از آثار شما داراى تمى مخصوص خود است، آيا شما قبل از آغاز كار همه چيز را مشخص مى كنيد يا اينكه روش در خلال كار ارتقا مى يابد؟
در خلال توليد پيش مى رود و ارتقا مى يابد، من به الهام در لحظه اميد دارم. من در طول سال تعداد بسيار زيادى قطعه ضبط مى كنم و درست نمى دانم بر سر هر يك چه خواهد آمد. آنچه كه شما مى شنويد تنها يك دهم آن چيزى است كه من توليد مى كنم.
•از كجا به شما الهام مى شود؟ آيا اينكه شما يك يونانى هستيد تاثيرى بر كار شما دارد؟ شما موسيقى پاپ يونان را ترجيح مى دهيد يا موسيقى سنتى را؟
من در يونان متولد شده ام و اتمسفر يونان را با خود حمل مى كنم، روح يونانى، سنت هاى يونانى و موسيقى يونانى را نيز و اين تنها موسيقى سنتى نيست كه مرا دلباخته خود مى كند. من بين شرق و غرب نوعى امتزاج مى بينم، هم آغوشى بى سرحد و فاصله. براى من موسيقى يكى است؛ غيرقابل تفكيك. اين تنها زبان است كه عوض مى شود.
•آيا اين به اين معنى است كه شما به عنوان مثال بين موسيقى جز و موسيقى آفريقايى تمايزى قائل نمى شويد؟
بله، همينطور است. شما مى توانيد از هر زبانى براى بيان يك پديده يا احساس استفاده كنيد، بله، آنچه كه تغيير مى كند فرم است اما عصاره يكى است.
•به نظر مى رسد مشهير شدن، وسوسه انگيز باشد. انتظار مى رود كه شما دائماً در تلاش باشيد تا اثر ديگرى مانند ارابه آتش توليد كنيد، اما شما همواره در حال جست وجوى راهى ديگر هستيد، چرا؟
موافقم. اگر شما بر موانع عمده تصنيف فائق شويد، باقى كار آسان است. و من همچنان دوست دارم آزاد باشم و با موسيقى تفريح كنم. اين چيزى است كه كمپانى هاى ضبط هنوز نمى فهمند، من درگير رقابت سرعتى نيستم. مى خواهم كار خودم را بكنم و مطمئن هستم در اين صورت فروش ميليونى هم تضمين خواهد شد. زندگى من بر مسابقه مبتنى نيست.
لذا همواره روش و سبك خود را تغيير مى دهم تا در دام موفقيت آسان گرفتار نشوم. تمام تلاشم اين است كه رخصت نزول ناخودآگاه الهام داده شود نه اينكه من آن را سامان دهم. روش آفرينش من احترام به طبيعت است.
•از آنجا كه شما نقاش هم هستيد، زمان آفرينش و خلق اثر آيا متاثر از رنگ خاصى هستيد؟
در ابتدا در فضاى تصويرى كار قرار مى گيرم و بعد ساز مناسب را انتخاب مى كنم. بگذاريد اين گونه بگويم كه من متاثر از صحنه ها و رنگ ها هستم و بر اين اساس است كه اجزاى مورد نياز گزينش مى شوند.
•اگر ممكن است بيشتر در مورد ارتباط بين موسيقى و نقاشى خودتان صبحت كنيد.
گمان مى كنم مى توان اين دو را به مثابه كنش هاى هم، تكميل اما متفاوت دانست. آن زمان كه من از موسيقى اشباع هستم، به سراغ نقاشى مى روم و برعكس. برايم اين انتقال از يكى به ديگرى، منبع الهام خجسته اى است. هر دو طبيعت هستند اما با بيانى ديگرگون، اما بايد بگويم كه موسيقى من بالنسبه آزادتر از نقاشى من است. زمانى كه من تصنيف مى كنم، من احساس مى كنم اما آنچه را كه احساس مى كنم، نمى بينم. نه رنگى و نه منظره اى، تنها احساس. طبيعت تنها به درخت و گل خلاصه نمى شود. طبيعت شامل ميكروب، انرژى، نوسان، لرزش و تمام كيهان است.

•شايد اين دليل اصلى همخوانى و تطابق موسيقى شما با سريال كازموس است.
در واقع، كارل سيگان بدون گفتن و هماهنگ كردن با من، با ناشران صحبت كرد. هنگامى كه من برنامه را در تلويزيون ديدم، غافلگير شدم. اما از شيوه به كارگيرى موسيقى خودم در اين سريال خرسند شدم. اين خرسندى زمانى كه فهميدم اين كار كارل سيگان بوده است، مضاعف شد؛ چرا كه مدت ها دوست داشتم با او ملاقات كنم.
•بياييد در مورد موسيقى شما صبحت كنيم. اولين سولوى شما كه در فرانسه ضبط شد، تصور مى كنم سال ۱۹۷۲ بود. در سال بعد شما «زمين» را منتشر كرديد. مى شود كمى در اين باره صحبت كنيد؟
درست است كه تاثير يونان بر من بسيار است اما تاثير موسيقى محلى يا موسيقى دهات يونان بر من بسيار بيشتر است. اثرى كه شما از آن صحبت مى كنيد آخرين توليد من در فرانسه بود؛ چرا كه من به شدت از جو موسيقى فرانسه سرخورده شدم. هيچ قوه ابتكارى ديده نمى شد. همه چيز بى دردسر و تنگ نظرانه بود. اين اثر در واقع نوعى خداحافظى بود.
•اثر بعدى شما در سال ۱۹۷۵ با نام «مى توانى صداى عوعو سگ ها رو بشنوى؟» به عنوان موسيقى فيلم بود. اين اثر اولين عامل شهرت شما در سطح بين المللى بود. در همين سال شما اثر ديگرى با نام بهشت و جهنم را منتشر كرديد، درست است؟
بله، اين اثر كارى پيچيده و در عين حال متفاوت از كارهاى قبلى من بود. در ضمن در اين كار بود كه من براى اولين بار با جان اندرسون همكارى كردم. جان يك روز به دفتر من آمد و ما با هم اثرى را با نام «خيلى وقت پيش، خيلى آشكار» ضبط كرديم. اين قطعه در آلبوم بهشت و جهنم موجود است، بعد از اين بود كه تصميم گرفتم باز هم با او كار كنم.
•در سال ۱۹۷۵ شما آلبيدو را ضبط كرديد، آلبيدو يعنى چى؟
آلبيدو ۰.۳۹. شاخصى است براى بازتاب نور توسط زمين. من همواره در مورد فضا و كيهان كنجكاو بودم، لذا در اين اثر تلاش كردم كه مسيرى طبيعى را طى كنم. اين آلبوم كارى آزاد و خودانگيخته تر از بهشت و جهنم با اركستراسيون قوى و هماهنگى بالا بود.
•به سال ۱۹۷۸ برويم، به سالى كه آلبوم «بوبورگ» را منتشر كرديد، آلبومى عجيب و شبيه موسيقى خشن معاصر.
بوبورگ موزه مدرنى در پاريس است كه من احساس عجيب و غريبى نسبت به آن داشتم. اما آن بخش كه بر اين باور هستيد كه شبيه موسيقى خشن معاصر است، من فكر مى كنم كه تنها شبيه موسيقى امروز است. در انتشار اين آلبوم من تمام ملاحظات مادى را كنار گذاشتم تا نشان بدهم كه جرأت حضور در اين ژانر را هم دارم و البته موفق هم بود.
•كار مشكلى است، اما هنگامى كه براى چندمين بار به اين اثر گوش مى دهم نوع خاصى از غزل سرايى و ملودى هاى زيبا را مى توان احساس كرد.
بله، موافقم كه بايد چندين بار به اين آلبوم گوش داد. آنچه كه شما موسيقى معاصر مى خوانيد براى من تنها سبكى است مانند ساير سبك هايى كه مى توانم تصنيف كنم، البته به صورت خودجوش. موسيقى بايد بتواند با مخاطب صحبت كند. شايد بوبورگ بهترين مثال نباشد، چرا كه خيلى خاص و ثقيل است. من آثار بسيار ديگرى هم در اين سبك دارم اما در كشوى ميزم. رسانه ها مردم را شرطى مى كنند و لذا كسى دوست ندارد راهى تازه در موسيقى باز كند.شما بايد هميشه مدنظر داشته باشيد كه با انسان سروكار داريد نه با ماشين. متاسفانه با وجود حضور نوعى آزادى خلاقانه اما محدوديت ها بسيار هستند و در صورتى كه كسى علاقه اى به اثر خلاقانه ندارد من درصدد نيستم كه به زور موسيقى خودم را به خورد مردم بدهم. باعث شرمسارى است كه تنها بايد در قطعات سه يا چهار دقيقه اى تصنيف كرد تا در راديو و در ساندويچ فروشى ها قابل شنيدن باشد. رسانه ها به ابزارى تبديل شده اند كه فضاى موسيقى را مسموم مى كنند. آنها فرهنگ موسيقى استاندارد را اشاعه مى دهند. اين به طرز وحشتناكى خسته كننده است. گاهى سخت احساس خستگى مى كنم.
•در سال ۱۹۷۹ آلبوم چين را عرضه كرديد، چرا چين؟
من هنگامى كه در موسيقى چين مداقه كردم دريافتم كه شباهت هاى بسيارى بين موسيقى ما در يونان و موسيقى چين وجود دارد. همچنان كه شباهت هاى بسيارى را من بين تمام انواع موسيقى در سراسر جهان احساس مى كنم.
•ديدار شرق و غرب؟
دقيقاً.
•بعد هم آلبوم «داستان هاى كوتاه»، به عنوان اولين آلبوم با جان اندرسون.
در يكى از ديدارهاى او از استوديوى من، ما با هم قطعاتى را كار كرديم كه حتى نمى دانستيم بايد با آ نها چه كنيم. اين قطعات را در آلبوم داستان هاى كوتاه كنار هم گذاشتيم.
•اين سال براى شما سال پرمشغله اى بود. با فردريك روسيف موسيقى فيلم ساختيد و با «آيرن پاپاس» هم «چكامه» (Odes)را. به نظر من چكامه به شدت داراى تم يونانى است، اين گونه نيست؟
اين موسيقى براى من خيلى مهم است چرا كه من ريشه هايم را در آن دوانده ام. من سعى كردم با انتشار چكامه نشان دهم كه اين نوع موسيقى هنوز حيات دارد و استقبال مردم از اين آلبوم، اين مدعا را ثابت كرد. حتى به بخشى از زندگى روزمره در يونان تبديل شده است.
•همكارى شما با ايرن چگونه بود؟
من نت هاى متعلق به صدها سال پيش را با قلبم مى نواختم، و ايرن نت ها را مى نوشت. من تمام تلاشم را كردم كه در بداهه نوازى خودم به روح اين موسيقى خيانت نكنم. من و وايرن آلبوم ديگرى را هم با هم كار كرديم با نام «بيزانسى».
•شما با جان اندرسون هم كار مشترك ديگرى با نام «بعداً مى بينمت» داريد كه من تصور مى كنم براى شما بسيار مهم است، اين گونه نيست؟
بله جان در دو آهنگ با من آواز هم خواند. اشعار هم سروده خودم بود، يعنى كارى كه تا آن زمان نكرده بودم.
نوشته شده توسط FARARI در جمعه شانزدهم دی 1384 و ساعت 22:59